حسن حسن زاده آملى
361
هزار و يك كلمه (فارسى)
منحلّ و مرتفع مىشود . و يا شارح اشاره به عجز خود كرده باشد بديننظر كه هر آن عقد معنايى را كه به فهم ما گشودنى است ، گشودهايم ، چنانكه در آخر شرح ابياتى چند بگويد : « تا فضلا را چه به خاطر رسد ؟ » ، و در آخر شرح بيت يازدهم گويد : « تا فضلاى موشكاف را چه به خاطر رسد ؟ » ، و در آخر شرح بيت بيست و ششم گويد : « تا ارباب بصيرت را چه به خاطر رسد ؟ » . 2 - شارح بدون هيچ دغدغه و وسوسه قصيده را از امام فخر الدين رازى مىداند ، چنانكه در ديباچه شرح گفته است : « . . . قصيده مشهور الإمام العالم العاقل الكامل الفاضل العارف باسرار ربانى ، و كنوز رموز گنج سبحانى امام فخر الدين رازى . . . » ؛ و نيز در شرح بيت پنجاه و ششم گويد : « . . . بنابراين حكايت فخر الدين رازى عليه الرحمة مىفرمايد . . . » ؛ و لكن قاضى نور الله شهيد در مجلس دوازدهم مجالس المؤمنين ( چاپ سنگى رحلى ، ط 1 ، ص 508 ) ، و هدايت در مجمع الفصحاء ( چاپ سنگى رحلى ، ط 1 ، ج 1 ، ص 376 ) آن را از ابو المفاخر رازى مىدانند . قاضى فرمايد : فخر الشعراء ابو المفاخر رازى رحمة الله عليه در تذكره دولتشاه مذكور است كه او را يكى از استادان مىدانند ، و وراى شعر و شاعرى او را انواع فضايل است ، و اشعار او بيشتر بر طريقه لغز واقع شده ، و اين صنعت او را مسلّم است و در مناقب سلطان الانس و الجن على بن موسى الرضا عليه التحية و الثناء چند قصيده دارد جمله مصنوع و متين ، أما آنچه شهرتى عظيم يافته و اكثر شعرا در تتبع و جواب او اقدام نمودهاند مطلعش اين است : بال مرصّع بسوخت مرغ ملمّع بدن * اشك زليخا بريخت يوسف گل پيراهن و اكابر مطلعها در اين باب گفتهاند . . . . و بعد از آن قاضى گفته است : « و منتخب تتمه آن قصيده كه از روى اختصار به آن اقتصار مىنمايد اين است : صفحه صندوق چرخ . . . » ، و سى و پنج بيت از آن